شمارهٔ ۱۹۲۹
فراهم کرد شکل کج کلاهیکه در زیر کلاهش هست ماهی
گناه از دیدن خوبانست حقاکه نفروشم به صد توبه گناهی
سیه رویم ز دل کاین دل چنان سوختکه بر رو می رود خون سیاهی
چنانم شب دراز آمد که شادماگر خورشید بینم بعد ماهی
خیالت خوابگه در چشم من کردمرنج، ار هست ناخوش خوابگاهی
ز سوزت چون رهم، ای جان من، وایکه دایم از غمت هستم به چاهی
به هر گلزار اشکم سبزه ها رستسمندت را رسد زینسان گیاهی
مرا درد و غمت ز آن روی کشتندکه خسرو را رسد در دیده راهی