گنج

شمارهٔ ۱۹۲۲

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رازوی۱۱ بیت
امید نبود ار چه مرا یک نظر از ویهم دید که بسیار بود این قدر از وی
سلطان ز کجا بر هوسش چشم نگارد؟درویش که در یوزه کند یک نظر از وی
دل می کشدم جانب آن غنچه هنوزمهست ار چه که صد تیر بلا در نظر از وی
پژمرده مباد، ار چه خورد از جگرم آبآن شاخ جوانی که نخوردیم بر از وی
دوش از دل من یاد نمی کرد خیالشکاین رفته کجا شد که نیامد خبر از وی؟
صد جان به فدایش که گه کشتن عشاقبنمایدم از دور که گیرند بر از وی
از موی تو بر پای ملائک نهد اشکلحسنت که نگشته ست خیال بشر از وی
دور از تو مرا دور کنند از تو و گویمدور از همه کس بود توانم مگر از وی
در کشتن ما عیب کنندش همه، لیکنگر عیب نگیری، چه خوش است این هنر از وی
من داشته جان را به صد افسانه همه شبوانگه همه جنبیدن باد سحر از وی
مپسند که میرم چو سگان بر سر راهتخسرو سگ خانه ست، مبندید در از وی