شمارهٔ ۱۹۰۷
هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهیدر روم و ری منادی تاراج دین دهی
پیش لب تو گر چه گداییست کار منملک جهان مراست، گر انگشترین دهی
چون من روم، به تربت من بوسه ای زنیحلوای روح من چو دهی، این چنین دهی
آنجا که گشت تست، بگو تا شویم خاکباری چنین چو کشته خود را زمین دهی
جان بردن نهفته، میاموز غمزه راجلاد را چه استره در آستین دهی؟
تلخی عشق بی مزه گردد ز نوش وصلناخوش میی که چاشنیش انگبین دهی
من کیستم که خنده زنی تو به روی من؟خسرو خس و بهاش تو در ثمین دهی