گنج

شمارهٔ ۱۸۹۱

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ابینی۷ بیت
دلا، آن ترک را دیدی، کنون سامان کجا بینی؟نمی گفتم درو منگر که خود را مبتلا بینی
به خیل آن سواری لشکر دلهای مشتاقانفروزان همچو آتشهای لشکر جابه جا بینی
نیارم گفت کش پابوس از من، ای صبا، لیکنز من بر گرد سر گردی ز خیلش هر کرا بینی
شد از درد جدایی جان من صد پاره بنگر تابه هر یک پاره جان، جان من دردی جدا بینی
یکی بازآ و در دیوارهای خانه خود بینکه در هر یک به خون من نوشته ماجرا بینی
فدای پات صد جان، چون خرامی و کشی صد راوگر جویند خون از شرم سوی پشت پا بینی
مرا گفتی که خسرو، حال خود بنمای که گاهیمعاذالله که تو این دردهای بی دوا بینی