گنج

شمارهٔ ۱۸۴۹

قافیه: ینداری۷ بیت
می به جام ار چه زخون من مسکین دارینوش بادت که شکرخنده شیرین داری
دو حیات است ز یک خنده تو عاشق رازانکه در حقه یک خنده دو پروین داری
زان لب ساده گرم بوسه ببخشی، کم ازآنکنظری جانب این گریه رنگین داری
پیش صوفی گذرو، گریه خونین، فرمایتا به خون دست بشوید دلش از دین داری
نگری در من و چون من نگرم برشکنیاین چه فتنه ست که بهر من مسکین داری
خار در بستر تنهاییم افگند فراقزان چه سودم که تو آن بر گل و نسرین داری؟
همه را زنده کنی و بکشی خسرو راجان من این چه طریق است و چه آیین داری؟