شمارهٔ ۱۸۳۸
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ممیکنی۷ بیت
ای پریوش، هر چه رسم مردمی کم می کنیمی کنی دیوانه و دیوانه تر هم می کنی
زلف تو از پر دلی صد قلب دلها را شکستبس که تو بر تو دلش در زیر هم خم می کنی
بر درت جان می کنم، مزدم ز رویت یک نظرشاه خوبانی، چرا مزد گداکم می کنی؟
خاست طوفانی هم از خاک شهیدان زآستانتوه چگونه خسپد آن خونها که هر دم می کنی؟
کشتگانت را به آب دیده می شویند خلقای عفاک الله تو باری دیده را نم می کنی
شعله های خود، دلا، روشن مکن هر جا، از آنکتازه داغی بر دل یاران محرم می کنی
درد خسرو را زیادت می کنی، ای پندگوتو حساب خویش می دانی که مرهم می کنی