گنج

شمارهٔ ۱۷۸۹

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیه: ودهای۸ بیت
ز آب ملاحت که رخ آلوده ایوانکه نمک بر جگری سوده ای
داد لبت بوسه و رنجه شدیبازستان، گر تو نفرموده ای
بشنو از اروح شهیدان عشقزمزمه عشق که نشنوده ای
هست دوان گرد تو چون گرد بادجان عزیزان که تو بر بوده ای
دوش نشد دل که به مه بنگرمز آنک تو اندر دل ما بوده ای
لابه بر آن لب چو ملمع گریستعربده بر فتنه چه آلوده ای؟
می روم از وعده وصلت مدامگرچه که بادست که پیموده ای
منت بخشیدن تو بهر چیست؟بر دل خسرو که نبخشوده ای