گنج

شمارهٔ ۱۷۸۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انمناموختهای۷ بیت
خنده را سوختن جان من آموخته ایغمزه را غارت ایمان من آموخته ای
جان به بازی ببری از من و بازم ندهیاین چه بازیست که بر جان من آموخته ای؟
می زنی بر من سرگشته که سربازی کنگوی بازی تو به چوگان من آموخته ای
طره را بشکنی و باز ببندی، دانماین شکست از پی پیمان من آموخته ای
جا به چشمم کنی و غرقه شوم برنکشیآشنا گر چه به طوفان من آموخته ای
پاره گرد، ای دل و خون شو که ترا فرمان استعشق بازی تو به فرمان من آموخته ای
چه کنی از مژه سحر از پی خسرو هر دماین عملها نه ز دیوان من آموخته ای؟