گنج

شمارهٔ ۱۷۸۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: مکردهای۸ بیت
سینه‌ام را از غم عالم تو بی‌غم کرده‌ایاز غم خود تا مرا رسوای عالم کرده‌ای
فاشم، ای دیده، تو کردی، زانکه زین دل هرکجاخواستم گویم غمی، بنیاد ماتم کرده‌ای
وه که خلقی ز آه دودانگیز من بگریست خونای عفاک الله تو باری دیده را نم کرده‌ای
زین پریشانی، سرت گردم، خلاصم کن دمیای که کار من چو زلف خویش در هم کرده‌ای
دل به تو دادم، کنون می‌خواهی این دم جان ز منآری، آری، بر دلم جور و جفا کم کرده‌ای
ریش کردی سینه‌ام از ناوک هجران و بازخنده کردی بر دلم جور و جفا کم کرده‌ای
گر ز بی‌مهری سخن می‌گویی، آن را خود مگویور ز من می‌پرسی، از بیداد آن هم کرده‌ای
خسروا، دیوانگی بگذار و لعلش را مخواهکاین سلیمان است کز وی قصد خاتم کرده‌ای