گنج

شمارهٔ ۱۷۷۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نکردهای۷ بیت
ای که چشم من به روی خویش روشن کرده‌ایاندر آخوش خوش کزان رو خانه گلشن کرده‌ای
صد دل ویران است در هر تار پیراهن تراتو، چنین نازک، چه تار است اینکه بر تن کرده‌ای؟
تو همه تن مایه شادی و جانم پر ز غمجان من، وه اینچنین جایی چه مسکن کرده‌ای؟
جلوه کردی بر من از رخ تا روان شد خون ز چشمیارب آید پیش چشمت آنچه با من کرده‌ای
تیغ زن بر گردن من، خون من در گردنتغم مخور، چون اینچنین خون صد به گردن کرده‌ای
هر شبی تا روز می‌سوزم گدازان همچو شمعدم به دم از سوزش من چله روشن کرده‌ای
دوست می‌دارم ترا با آنکه بهر خویشتنعالمی بر خسرو بیچاره دشمن کرده‌ای