گنج

شمارهٔ ۱۷۷۲

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: ارهای۶ بیت
شهری‌ست معمور و در او از هر طرف مه‌پاره‌ایمسکین دلم صدپاره و در دست هر مه پاره‌ای
اشکال هرکس را ببین کاندر میان آن همهدارد هوای کشتنم ناوک‌زنی خونخواره‌ای
هرکس که با او می‌کند دعوی ز حسن و دلبریباید ز سروش قامتی، وز برگ گل رخساره‌ای
زین سان که ماه عارضش شد آفتاب دیگرانهرگز به بخت ما نشد طالع چنین سیاره‌ای
صد چاک گشته سینه‌ام از کاو کاو عشق تومسکین دل ریشم در او چون طفل در گهواره‌ای
چون وعده وصلی دهد، رخ پوشد و پنهان شودجز جان‌سپاری چون کند خسرو به هر نظاره‌ای