گنج

شمارهٔ ۱۷۵۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اکرده۱۰ بیت
مهی در آمده و در درونه جا کردهبرفته جان و به تو جای خود رها کرده
چه چشمها که به ره ماند بهر آمدنتچه دیده ها که سمند تو زیر پا کرده
نبود قیمت یوسف ز هفده قلب فزونهزار جانت فزون یوسفان بها کرده
نعوذبالله گویم که پیش چشم تو بادهر آنچه چشم تو بر روزگار ما کرده
خیالت آمده هر دم ز بهر کشتن مندویده گریه من پیش و مرحبا کرده
نپرسد از تو کسی گر چه از کرشمه و نازقصاص می کنی و بر گناه ناکرده
مرا به سایه بالای خود یکی بنوازکه سرو نیز گهی سایه بر گیا کرده
تو خیره دیدنی من نگر که هر باریغبار خنگ من درویزه از صبا کرده
به جان خزیده دلم از تو بوسه ها، وان راذخیره بهر زمین بوس پادشا کرده
دعای خسرو جز دیدن جمال تو نیستبه پیش دیده خود هر کجا دعا کرده