شمارهٔ ۱۷۲۹
نوبهار است و چمن جلوه جوزا کردهابرها ریختنی لؤلؤی لالا کرده
گره طره سنبل ز صبا جستم، گفت«دامن لاله پر از عنبر سارا کرده »
بر گل و لاله تر می رود و نیک ببینپای آلوده به خون پایچه بالا کرده
عاشقان رفته به گلزار و دل سوخته رابه تکلف ز گل و لاله شکیبا کرده
هر که را بر جگر از فتنه خوبان داغی ستمن هم از گل گله ای از رخ زیبا کرده
داشته چشم به نرگس بر هر گل که رسیدبه هوس دیده خویشش به ته پا کرده
می شنودی که گل و لاله به باغ و نرگسمطربان را به نوا بلبل گویا کرده
پس از این ما و شراب و چمن و مشتی چنددل و دین را به سر شاهد و صهبا کرده
بنده خسرو ز شکر ریزی و صفت هر روزکلک خود را به دو دندانه شکرخا کرده