گنج

شمارهٔ ۱۷۱۲

ای در دل من مقیم گشتهدل بی تو اسیر بیم گشته
خال تو چو نقطه دو ابروتیک دایره دو نیم گشته
پشت صدف از لبت شکستهدر در شکمش یتیم گشته
از میم دهان و نون ابروتچشمم همه نون و میم گشته
خطت به سواد دیده منبنشسته و مستقیم گشته
نو مرده فتاده بنده در عشقدر مذهب غم قدیم گشته
من بی زر و آستین تنگتاز دست تو پر ز سیم گشته
خسرو به گدایی چنان سیمپیش در او مقیم گشته