شمارهٔ ۱۷۱۰
تا دل ز توام به غم نشستهجان در گذر عدم نشسته
بر خاک در تو من مقیممانند سگ حرم نشسته
هر کس که بدید حسن رویتدر خانه زهد کم نشسته
آن خط غبار بر عذارتچون هندوی پشت خم نشسته
هستم به رقیب ناکس، ای دوستچون خار به گل دژم نشسته
مهر از هوش رخ تو هر شبتا وقت سحر به غم نشسته
از دولت وصل تست خسروبر مسند و تخت جم نشسته