شمارهٔ ۱۷۰۷
نسیم زلف بر دست صبا دهمرا خون، غیر را مشک ختا ده
بسی کس چشم می دارند لطفتمرا خاک و کسان را توتیا ده
از آن می کت چو خون من حلال استپیاله خود خور و شربت به ما ده
بکش از یک نظر، چون کشته گردمیکی دیگر بیفگن، خونبها ده
به حکم خط خویش، ای آیت حسنهمه فتوی به خون آر و مرا ده
دلیری می کند در دیدنت خلقبه دست غمزه شمشیر بلا ده
مرا صد پاره کن بر چشم بیمارغلیواژان و زاغان را صلا ده
چو خاکستر شوم از سوز عشقتبه دست خویش بر باد صبا ده
به صد تعویذ جان دردم نشد بهبه یک دشنام خسرو را دوا ده