گنج

شمارهٔ ۱۶۷۳

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: ویتو۸ بیت
نوبت خوبی زدند در شب گیسوی توفتنه عسس گشت باز گرد سر کوی تو
گر به ترازوی چرخ دست رسد مر مراحسن تو یکسو نهم، مه به دگر سوی تو
روی مرا زرد کرد روی تو منکر شوداینک اگر راست است، روی من و روی تو
نیست کمان غمت چون که به بازوی منگوشه گرفتم، ولی گوشه ابروی تو
من به فسون وفا زان خودت می کنمتفرقه گر نفگند نرگس جادوی تو
بس که شکسته دلان بسته زلفت شدندهست هزاران شکست در سر هر موی تو
ای به دو رخ چون پری زلف ز رخ دور کندیو نه نیکو بود خاصه به پهلوی تو
قامت خسرو ز غم چون دم سگ حلقه شدتا فلکش طوق ساخت بهر سگ کوی تو