شمارهٔ ۱۶۶۲
گر چه که هست خون دل باده خوشگوار توسر خوش و شیرگیر شد نرگس پر خمار تو
سرو بلند ونخل تر گه گهی آورم به بروه که بدین کجا رود آرزوی کنار تو
تیر بر آهوان زنی، غمزه به ما از آن سببرشک شکار تو ز من، رشک من از شکار تو
چشم من است و خاک ره رفته، بتا بیا ببیندیده که خاک می خورد در ره انتظار تو
چون سر و کار شد مرا با چو تویی به دوستیرسم وفا نباشد، ار سر بنهم به کار تو
از پی تو ز خون دل شربت مهر ساختمنیز نکرد رحمتی چشم حرامخوار تو
هست چو یادگار تو غم که مباد در دلیجای به سینه کرده ام از پی یادگار تو
بی تو که زنده مانده ام سیر نمای رو به منتا برهد ز ننگ جان خسرو بیقرار تو