شمارهٔ ۱۶۴۳
وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیه: انان۷ بیت
منم و خیال بازی شب و روز با جانانز خط خوش تو با خود ورقم خیال جوانان
که زید به شهر ازینان که اسیر تو جهانیتو چو خونیان ظالم ز کرشمه تیغ رانان
تو که پیر زهد و تقوی به خرامشی کشی صدچه غمت بود عفاالله ز هلاکت جوانان
سخن فراقت از دل، هوس هلاک من شدچو نفیر و آه و جانم به حضور ناتوانان
من و حیرت و خموشی، تو شناسی این معماکه حدیث خوش نگفتی به زبان بی زبانان
چه کنم، چه حیله سازم که به جان رسید کارمکه ز طعن خلق نادان، به زبان کاردانان
تو اگر چه گاه گاهی نکنی نگه به خسروچه خوش است، وه که جانش به حدیث بدگمانان!