شمارهٔ ۱۶۴۰
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اییستکهگفتننتوان۶ بیت
در سرم باز هوایی ست که گفتن نتوانمهر خورشید لقایی ست که گفتن نتوان
غم بالاش مرا کشت، نمی یارم گفتراستی را چه بلایی ست که گفتن نتوان
هر نفس دم چو نی از پرده عشاق زدنکار بی برگ و نوایی ست که گفتن نتوان
تا بدیدم خم ابروی هلال آسایشقدم انگشت نمایی ست که گفتن نتوان
مهربانی که ندارد سر سودای کسیدر سر بی سر و پایی ست که گفتن نتوان
خسروا، داد ازین می که به مهرش بکشمکین می ناب ز جایی ست که گفتن نتوان