گنج

شمارهٔ ۱۶۳۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: وختن۶ بیت
گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختنچشم کین توز تو نیکو داند این کین توختن
گر بدوزی دیده از تیرم که در رویم مبینهم به رویت گر ز رویت دیده دانم دوختن
می خورم دود چراغ دل همه شب تا به روزهم نمی آرم خطی از لوح صبر آموختن
بر من دلسوخته همسایه هم ناید گهیجز به آتش خواستن یا خود چراغ آفروختن
گر تو نظاره کنی، باید مرا آتش زدنو اندک اندک پیش تو، بل ذره ذره سوختن
وه چه خوش آید از تو این قدر گفتن به ناز« بنده خسرو را که بفروشم، ولی نفروختن »