شمارهٔ ۱۶۳۲
ای آشنا، درین چه بی بن نظاره کنتا اندرو نگون نفتادی کناره کن
تا کی به جهد چاره مال و درم کنی؟گر ممکنت بود ز پی عمر چاره کن
تاج سر فلک چه نظاره کنی به فرقچون خشت زیر سر نهد آنگه نظاره کن
بر لوح خاک احسن تقویم چون توییدر خویشتن شمار سپهر و ستاره کن
بگذر ز دهر و عنصر و اجرام، چرخ راپیش عروس همت خود پیشکاره کن
چون ز آفتاب و مه تو بهی، گر شوی چراغسیلی به نور گو، به زبان صد حراره کن
ور خار بهر مطبخ تجرید می کشیطوبی و سدره بشکن و بر پشتواره کن
دل گوهری ست، گر به رگ راست بندیشآن رشته را بتاب و درین سنگ پاره کن
خسرو، به سیم معنی اگر در رسیده ایآن سیم را به گوش دلت گوشواره کن