گنج

شمارهٔ ۱۶۳۱

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ساستاین۸ بیت
بنشین نفسی کز همه لطف تو بس است اینبستان که ز جانم نفس باز پس است این
در هستی من چند زنی شعله هجرانآخر دل و جان است، نه خاشاک و خس است این
گفتم که گزیدم لب چون قند تو در خوابخندید و شکر ریخت که خواب مگس است این
ای باد، برو این نفس از ما برسانشکای عیسی جانها، گرو یک نفس است این
خوش می کنم اندر هوس روی تو جانیهست ار چه خوش آینده و ناخوش، هوس است این
گفتم که به فریاد رس از غمزه خویشتتیری به من انداخت که فریادرس است این
من بنده آن چشم که از گوشه چشممشب دیدی و گفتی که بر این در چه کس است این؟
خسرو چه کند ناله عشاقِ میان تنگکاخر هم ازان قافله بانگ جرس است این