گنج

شمارهٔ ۱۶۲۱

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ین۷ بیت
ای مشک وام داده زلفت به آهوی چینزان زلف مشکفامت عشاق گشته مشکین
برخاست بوی ریحان زان طره چو سنبلبنشست باد بستان زان عارض چو نسرین
یک ره به نیم خنده دندان نمای ما راتا اوفتادن آید دندانه های پروین
بسیار روی خوبان دیدم، ولیک بی توخاطر نمی پذیرد از هیچ روی تسکین
چون من نمی توانم برخاستن ز عشقتگه گه اگر توانی نزد من آی و بنشین
پیراهن جفا را هر روز می بپوشیحالم چو نیک دانی بر خود مپوش چندین
لب خواهد از تو خسرو، گویی که هیچ ندهمگر هیچ نیست، جانا، باری زبان شیرین