گنج

شمارهٔ ۱۶۰۰

قافیه: اکن۸ بیت
آخر نگاهی بر حال ما کندرد دلم را روزی دوا کن
از دست هجران من در بلایمیارب، به فضلت آن را دوا کن
گفتی «به وصلت روزی نوازم »وقت است، جانا، وعده وفا کن
من در فراقت شوریده حالمباز آی و رحمی بر حال ما کن
صد ره نویدم دادی به وصلتامید ما را باری وفا کن
از خوبرویان زشتی نیایداین زشت رویی آخر رها کن
زین بیش ما را از خود میازاراندیشه آخر روز جزا کن
در عشق، خسرو، دل را چه قیمت؟جان و روان را پیشش فنا کن