گنج

شمارهٔ ۱۵۶۹

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: ن۵ بیت
از شب گیسوی تست روشنی روز مناز رخ چون انجمت روشنی انجمن
تا که شکسته‌دلم صحبت زلفت گزیدصحبت دل کرد اثر، زلف تو شد پرشکن
از سر زلفت نخاست این دل گردن‌زدهمن ز سرش خواستم، گردن او را بزن
من همه سر می‌نهم پیش تو بی‌گفت‌ ِ توتو همه سر می‌کشی پیش من از گفت من
بر رخ خسرو بماند نقش ز خوبان دلتا دل پرخون اوست نقش رُخت را وطن