گنج

شمارهٔ ۱۵۵۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انایدگران۹ بیت
نام گل بردن به پیشت بر زبان آید گراندم زدن بی یاد رویت از دهان آید گران
در ترازوی دل ار سنجم ترا با جان خویشاز لطافت تو سبک آیی و جان آید گران
ابرویت در سینه ام بنشست و می لرزم ز بیمکاین چنین توزی بر آن زیبا کمان آید گران
گر بمیرم از غمت، روزی ندارم غم، جز آنکبر چنان خاک عزیزان استخوان آید گران
گر خیالت برد جانم بر زبان نآرم، از آنکمنت کم همتان برمیهمان آید گران
آن گرانی دارم از غمهات با این لاغریسایه او بر زمین و آسمان آید گران
تنگ نآید عاشق، ار صد جور از جانان رسدگر بریزد ابر کی بر ناودان آید گران؟
گر چه موری گشتم از خواری گرانم بر همهبوالعجب موری که بر جمله جهان آید گران
گر چه پند دوستان تلخ است، ای خسرو، نکوستکز طبیبان کن مکن بر ناتوان آید گران