گنج

شمارهٔ ۱۵۵۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ینایدبرون۷ بیت
باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برونبینی از تن چند جان نازنین آید برون
تیر زهر آلود چشمت قصد جانم می کندهمچو زنبوری که ناگه از کمین آید برون
مانده در زیر زمین خورشید، آخر رخ بپوشتا مگر خورشید از زیر زمین آید برون
چون به پشت زین نشینی، گر ندیدستی ببینکز میان بید سر در آستین آید برون
گر لب چون انگبینت را به دندان برکنمخون از او بیرون نیاید، انگبین آید برون
زهره من بس که از دست جفاهایت نشدخون همی از چشمه چشم انگبین آید برون
نقش تو بر دیده خسرو نشست از انتظارگر نیایی، چشم من با همنشین آید برون