گنج

شمارهٔ ۱۵۵۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ایتنهاماندگان۹ بیت
ای به کویت هر سحرگه جای تنها ماندگانرحمتی بر چشم خون پالای تنها ماندگان
چون به کویت دوست تنها پای را خاکی کندکس به جز گریه نشوید پای تنها ماندگان
درد تن باشد، ولیکن نی بسان درد دلگر مثل گردون رود بالای تنها ماندگان
با چنین شبها که من دارم، چه باشد، وه که گریادت آید روزی از شبهای تنها ماندگان
نی منت گویم ز تو«حالم توانی گوش کرد؟»کانده سخت است در سودای تنها ماندگان
کشتی از تنهائیم، آخر نیامد وقت آنکت گذر باشد به محنت جای تنها ماندگان
ماند اینم آفتاب و مه که در شبهای غمسایه باشد مونس شبهای تنها ماندگان
آفتاب چرخ تنها سوزد و گوید «مسوز»وای تنها ماندگان، ای وای تنها ماندگان!
تو غم خسرو کجا دانی که نشنیدی گهیناله و فریاد درد افزای تنها ماندگان