گنج

شمارهٔ ۱۵۵۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اریببین۷ بیت
آخر، ای خود بین من، روزی به غمخواری ببیناز گرفتاری بپرس و در گرفتاری ببین
اینک اینک بر سر کوی تو زارم می کشندگر ز کشتن باز نستانیم بازاری ببین
چون نخواهی دید آن خونریز را، ای دیده، بیشباری این ساعت که در قتل است بسیاری ببین
نیست همدردی که گویم حال خود را، ای صبابلبلی نالنده تر از من به گلزاری ببین
وصل خاصان راست، من زایشان نیم، ای بخت بدبهر من اندازه ادبار من کاری ببین
بلبلا، امروز من در گلستانم، گل مجویاز جگر پر کاله ای بر نوک هر خاری ببین
ای دل، آخر می بباید داشت، پاس کار خویشخسرو ار گم شد، سگی دیگر به بازاری ببین