گنج

شمارهٔ ۱۵۴۸

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: اکههمچنین۸ بیت
تنگ نبات چون بود، لب بگشا که هم چنینآب حیات چون رود، خیز و بیا که همچنین
هر که بگویدت که تو دل به چه شکل می بری؟از سر کوی ناگهان مست بر آکه همچنین
هر که بگویدت که جان چون بود اندرون تن؟یک نفسی بیا نشین در بر ما که همچنین
هر که بگویدت که گل خنده چگونه می زندغنچه شکرین خود بازگشا که همچنین
ور به تو گویم، ای پسر، کت به کنار چون کشمتنگ ببند بر میان بند قبا که همچنین
هر که پری طلب کند، چهره خود بدو نمایهر که ز زلف دم زند، زلف گشا که همچنین
لاف وفا زنی، ولی نیست برای نام رادر تو نشانی از وفا، هم به وفا که همچنین
هر که نخواند هیچ گه نامه عشق چون بودقصه حال خسروش باز نما که همچنین