شمارهٔ ۱۵۴۳
وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: ارمبیشازاین۷ بیت
ز اندازه بگذشت آرزو، طاقت ندارم بیش از ایندیدم که هجران چون بود، دیگر نیارم بیش از این
دل تشنه دیدار تو، جان میهمان یک نفسای آشنا، از در مران، بیگانه وارم بیش از این
بگذار بوسم پای تو، بس از جهان محنت برمهم، جان تو، کاندر جهان کاری ندارم بیش از این
آزرده دیرینه را یک غمزه زن کان به شودمرهم نمی خواهد ز تو جان فگارم بیش از این
ای ابر نیسانی، مزن لاف از در غلتان خودکز بهر ایثار رهش در دیده دارم بیش از این
آرام گیر، ای بی وفا، یک دم نشین بر چشم توزان رو که دیدار ترا نبود قرارم بیش از این
خسرو چو موید از غمت، زاندوه تو بار گرانآخر مسلمانی، منه بر سینه بارم بیش از این