شمارهٔ ۱۵۳۳
وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: انکن۵ بیت
جانا، گذری به بوستان کنباده خور و رخ چو ارغوان کن
جان ها که گرانست نرخ ایشانیک بار بخند و رایگان کن
از غمزه روانه کن خدنگییک جان مرا هزار جان کن
گر می کشیم ز کس چه پرسی؟چیزی که ترا خوش آید، آن کن
زن در دل خسرو آتش، اماخود را ز میانه بر کران کن