شمارهٔ ۱۵۳۲
تا از بر تو جدا شدم منیارب که غمت چه کرد با من
از دیدن تو ز دست رفتمای کاش ندیدمی ترا من
سیماب شدی و از خیالتدر خویش گمم چو کیمیا من
رفت آن که به یکدیگر رسیدیممن بعد کجا تو و کجا من
گیرم به غمم رها کنی توهرگز غم تو رها کنم من!
گر زنده بمانم اندر این غمجز مرگ نخواهم از خدا من
کس نیست بدین ستم گرفتاربا خسرو دل شکسته یا من