گنج

شمارهٔ ۱۵۳۰

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: اران۹ بیت
ای آرزوی امیدوارانای مرهم درد دل فگاران
از دشمنی آنچه بود، کردیای دوست، چنین کنند یاران؟
تا سایه زلف تو بدیدمدیوانه شدم چو سایه داران
افگند تنم چو موی باریکدر زیر گلیم سوگواران
می گریم بر غریبی خویشچون ابر به موسم بهاران
گر شرح دهم غم تو صد سالیک قصه نگویم از هزاران
آن ها که تو می کنی برین دلاز دل نشود به روزگاران
با این همه چشم بر سر راهمی دارم چون امیدواران
تا کی گذری به سوی خسروچون بر سر کشت خشک باران