شمارهٔ ۱۵۱۳
وصیت می کنم، گر بشنود ابرو کمان منپس از مردن نشان تیر سازد استخوان من
زبان اوست ترکی گوی و من ترکی نمی دانمچه خوش بودی، اگر بودی زبانش در دهان من
به شکر نسبت لعل لب جان پرورش کردمبرون کن از پس سر، گر غلط کردم، زبان من
اگر با ما سخن گویی ز روی مرحمت، می گومنم فرهاد سرگردان، تویی شیرین زبان من
چنان از عشق می سوزد تنم در زیر پیراهنکه از بیرون پیراهن نماید استخوان من
مراد خسرو بیدل بر آر و یک زمان بنشینکه رحمی بر دلت آید ز فریاد و فغان من