گنج

شمارهٔ ۱۵۰۸

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: انکن۱۳ بیت
درآ، ای شاخ گل، خندان و مجلس را گلستان کنبه گفت تلخ چون می عاشقان را مست و غلتان کن
از آن زلف پریشان نامزد کن باد را، ور کسبه عهدت خواب خوش دارد، همه خوابش پریشان کن
مگو «پیراهن زیبایی آمد چست بر یوسف »تو هم بشناس خود را و یکی سر در گریبان کن
فراوان بت پرستیدم به محراب نماز، اکنونبه محراب دو ابروی خودم از سر مسلمان کن
پس از مردن منه تابوتم اندر گوشه مسجدببر آن هیمه را در کار آتشگاه گبران کن
منه بر آینه آن روی، وه گر می نهی، باریبسوز این جان کم بخت مرا، خاکستر آن کن
چو نتوان بوی تو بشنید از وی، می درم جامهچرا بیهوده گویندت که گل در مشک پنهان کن
گه جان دادن است و شربت دیدار می خواهماگر چه بر تو دشوار است، باری بر من آسان کن
برون آ چون سواد دیده ابر سیه، وانگهبه گرما سایه بالای آن سرو خرامان کن
طبیبا، درد من دارد نهفته در دلم کاریتو دردی را که بیکارست رو تدبیر درمان کن
نثار تست چون جانهای مشتاقان تو، بارینثارت دیگران چینند نی خود غارت جان کن
ندارم خواب من، از آستانت بو که خواب آیدبیار آن خاک را هم خوابه آن چشم گریان کن
بنای عشق جانان نو شد اندر سینه خسروبناهای کهن از کارگاه غمزه ویران کن