شمارهٔ ۱۴۱۳
فریاد از این جفا که من از یار می کشماندک همی شمارم و بسیار می کشم
خاکم که کوب می خورم و پست می شوممورم که رنج می برم و بار می کشم
گر از جفای او دلم افگار می شودبازش هم اندرین دل افگار می کشم
همسایه می بسوزد و فریاد می کندزان ناله ها که من پس دیوار می کشم
بر یار هم جفا بود، ار گویمش به رویجوری که من ز یار جفا کار می کشم
در ذکر او چه منع ز فریاد، آخرشپیکانست کز جگر، نه ز پا، خار می کشم
روشن چو روز گشت در آفاق سوز مناین شعله کز جگر به شب تار می کشم
خسرو خراب گشته و جان هم شده خرابکز دیده باده های چو گلنار می کشم