شمارهٔ ۱۴۱۰
تلخاب حسرت است هر آبی که من خورمخونابه دل است شرابی که من خورم
از خوردن جگر جگر من کباب شدنبود سزای خورد کبابی که من خورم
هرگز نخوردم آب خوش خویش در جگرتیغ است بی تو قطره آبی که من خورم
از خون خورم به یاد لبت قطره ای که نیستطوفان آفت این می نابی که من خورم
سنگ است خسرو، ار نه کجا طاقت آورد؟از شعله های دل تف و تابی که من خورم