شمارهٔ ۱۳۹۵
رفتیم ما و دل به یکی سو گذاشتیمجان خراب نیز همان سو گذاشتیم
ماییم و راه دوری و تا باز کی رسد؟جان و دلی که بر سر آن کو گذاشتیم
بگذاشتیم روی عزیزی که سالهاعمر عزیز خویش بر آن رو گذاشتیم
آن بخت کو که در خم بازو کشیم بازآن گردنی که از غم بازو گذاشتیم
آن دل که او ز ما سر مویی جدا نبودآویخته به حلقه آن مو گذاشتیم
دل بوی وصل داشت، کنون رنگ خون گرفتاین رنگ از آن ما شد و آن بو گذاشتیم
هر بار گفته ای که ز پهلوی من برورفتیم اینک از تو و پهلو گذاشتیم
خویی که دل به صحبت یاران گرفته بودبگسست سلک صحبت و آن خو گذاشتیم
زین پس وفا ز عمر نجوییم، خسرواچون روی دوستان وفا جو گذاشتیم