گنج

شمارهٔ ۱۳۹۴

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: یزم۸ بیت
کاری چو برنیاید از آه صبح خیزمتا چند هر زمانی با بخت بر ستیزم
از عزت در تو خواهم کشم به دیدهخاک درت که از وی خاشاک و خس نبیزم
در آرزوی خوابم کت گه گهی ببینممیرم چنان که هرگز تا حشر برنخیزم
از تیغ جور، جانا، گر خون من بریزیمهرت ز دل نریزم، گر بر زمین بریزم
بر تیغ کند باید کشتن چو من کسی رازحمت بود که داری مهمان به تیغ تیزم
از هول رستخیزم، والله، خبر نباشدپیش آید ار به ناگه در حشر رستخیزم
سوی تو می گریزم آنگه که زنده مانمبکشد مرا خیالت، گر سوی خود گریزم
بر ماست نظم خسرو ناوک زنی ندانمکاهوی هندوم من یا اشتر حجیزم