گنج

شمارهٔ ۱۳۵۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اننکنم۹ بیت
من اگر بر در تو هر شبی افغان نکنمخویش را شهره و بدنام بدینسان نکنم
گر دهم دردسری تنگ میا بر من، ازآنکنتوانم که تو را بینم و افغان نکنم
روزی از یاد رخت پیش گلی خواهم مردمن همان به که گذر بیش به بستان نکنم
وه که دیوانه دلم باز به بازار افتادمن نمی گفتم کافسانه هجران نکنم
غم خورد این دل بیچاره، زبانش دادیبعد از این چاره همانست که درمان نکنم
آشنایان همه بیگانه شدند از من، از آنکهر کسی مصلحتی گوید و من آن نکنم
شکر گویم ز تو، ای توبه که کورم کردیتا نظر بازی از این پیش به خوبان نکنم
خلق گویند «دعا خواه ز خوبان » نرومروزگار خوش درویش پریشان نکنم
چند گویند، که خسرو، ز بتان چشم بدوزگر میسر شودم روی بدیشان نکنم