گنج

شمارهٔ ۱۳۴۶

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیه: اتجویم۹ بیت
شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم؟به شب دراز هجران مگر از خدات جویم؟
نه ای آن گلی که آرد سوی مات هیچ بادیز پی دل خود است این که من از صبات جویم
سخنت به سرو گویم، خبرت ز باد پرسمتو درون دیده و دل، ز کسان چرات جویم؟
به دل و دو دیده و جان همه جا نهفته هستیچو نبینم آشکارا، به کدام جات جویم؟
تو که بر در تو گم شد سرو تاج پادشاهانچه خیال فاسد است این که من گدات جویم
دل من گرفت از دین، بت من کجات یابم؟شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم؟
تن زار من شکستی، دل و جان فدات سازمطلب ار کنی سر من، ز سر رضات جویم
چو ز آه دردمندان سوی تو رود بلاییبه میان سپر شوم هم ره آن بلات جویم
سر گم شده بجوید مگر از در تو خسروز کجاست بخت آنم که به زیر پات جویم