گنج

شمارهٔ ۱۳۴۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اردورافتادهام۷ بیت
من که دور از دوستان وز یار دور افتاده اممرغ نالانم که از گلزار دور افتاده ام
چون زیم کز دل دهندم خلق و دلداری کنندمن که هم از دل هم از دلدار دور افتاده ام
گر نخواهی یاری از جان و بمیرم در فراقحق به دست من بود کز یار دور افتاده ام
پیش هر سنگی همی ریزم ز دل خونابه ایچون کنم چون کز در و دیوار دور افتاده ام
گر چه هجرم کشت، هم شادم که باری چندگاهزان دل بدبخت بدکردار دور افتاده ام
ای که سامان جویی از من ترک جانم گیر، زانکسالها باشد که من زین کار دور افتاده ام
عیش من گو تلخ باش، ای آشنا، یادم مدهزان لب شیرین که خسرووار دور افتاده ام