گنج

شمارهٔ ۱۳۴۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: امیداشتم۶ بیت
یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتموز می وصلش به نو هر روز جامی داشتم
مست آن ذوقم که در دور خمار چشم اوزان لب یاقوت گون عیش مدامی داشتم
آخر، ای جان، یاد کن یک شب ز دور افتادگانروزی آخر با تو من حق سلامی داشتم
روزها می خواهم آن شب کز عبیر زلف اوچون نسیم صبحدم مشکین مشامی داشتم
این سرافرازی کجا یابم من کوتاه دست؟کز هواداری سرو خوش خرامی داشتم
یاد خسرو گر فراموشت ز نام و ننگ شداین قدر باری بگو «وقتی غلامی داشتم »