شمارهٔ ۱۳۱۶
وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: ونکشم۵ بیت
خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشمیعنی به دیده آرمش وز دیده در جیحون کشم
چشمم که زیر هر مژه دارد دو صد دریای خونزان رو به نوک هر مژه صد گوهر مکنون کشم
چشم خوشت مستانه زد تیری به دل دی از نظربادا به جانم تا ابد، از دل اگر بیرون کشم
گفتی که چشم از لعل من بردار و بر رویم فگنچشمم به خون پرورده است، در دامنش از خون کشم
خواهد که روی زرد را، خسرو، بسازد یار سرخگریان به یاد آن لبان جام می گلگون کشم