شمارهٔ ۱۲۹۳
ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدمچنین باشد چو گفت دل شنیدم
گذر کردم به بازار جمالتدلی بفروختم، جانی خریدم
جهانی کشته ای از من مکن ننگکه من هم در صف ایشان شهیدم
به کویت مردنم روزی هوس بودبحمدالله، به کام دل رسیدم
بدار، ای پندگو، از دامنم دستکه من پیراهن عصمت دریدم
چه داند بی خبر خون خوردن عشق؟تو از من پرس کاین شربت چشیدم
اگر گویی ز من بربا دل خویشز تو نتوانم، از خسرو بریدم