گنج

شمارهٔ ۱۲۰۸

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ع۷ بیت
تا شد ز مطلع غیب خورشید حسن طالععشاق بینوا را مسعود گشت طالع
ما از جهان ملولیم از خویش و غیر فارغگشته به نیم جرعه در کنج دیر قانع
ساقی، بیار جامی کز خود رهم زمانیمگذار تا گذارم بی باده عمر ضایع
جز جام تو ننوشند عشاق در خراباتجز نام تو نگویند زهاد در صوامع
چون قیل و قال هر کس با مست در نگیرددر حق ما نباشد پند فقیه نافع
حال درون پر خون از خلق چون بپوشمچون کرد پیش مردم اشکم بیان واقع
بگذر ز خویش خسرو، گر وصل یار جوییزان رو که نیست جز تو در راه وصل مانع