شمارهٔ ۱۲۰۷
چون سبزه بر دمید ز گلزار یار خطدارم غبار خاطر از آن مشکبار خط
جانا، محقق است که جز کاتب ازلبر برگ لاله ات ننوشت از غبار خط
یاقوت جوهر دهنت آب زندگیستکز وی مدام زنده بود خضروار خط
مشک خطت که هست روان تر ز آب جویبر خوانده ام ندیده شد، ای گلعذار، خط
از تو دلم به باغ و بهاری نمی کشدباغ من است روی تو و نوبهار خط
یارب، چه خوش به خامه تقدیر دست صنع؟بنوشته است بر ورق روی یار خط
خسرو، چه وجه بود که نادیده روی اوآرد لبش به خون من دلفگار خط