گنج

شمارهٔ ۱۱۹۸

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ویش۹ بیت
دل من دست بازی می کند هر لحظه با مویشمعاذالله که گر ناگه ببیند چشم بدخویش
گهی کز در برون آید به عیاری و رعناییزهی تاراج جان و دل به هر سو کاوفتد هویش
گرفته آتش اندر جان و می سوزد همه مستیمن از خود بی خبر، مشغول در نظاره رویش
به نرمی شانه کن در مویش، ای مشاطه کز دردشرگ جان بگسلد ما را، مبادا بگسلد مویش
گذشته ست آن که مستم کردی از بویش، صبا، اکنونخرابم هم به بوی خود که از من می زند بویش
رخی بر خاک می سایم کیم من تا قبول افتدنماز ناروای من به محراب دو ابرویش
ازان ابروی کژ کو با کمان هندوان ماندنزد جز تیر زهر آلود بر جان چشم هندویش
چه عیش است اینکه من این جا و جان من بر رعنادوان سرگشته همچون گرد بادی بر سر کویش
دل گم کرده می جستم میان خاک کوی اوبه خنده گفت چون خسرو نخواهی یافت، می جویش